Dry skin
ی جوری هوا خشکه که وقتی خودمو کرم نمی زنم یا احساس می کنم پوستم داره کش میاد یا می شکنه!
ی جوری هوا خشکه که وقتی خودمو کرم نمی زنم یا احساس می کنم پوستم داره کش میاد یا می شکنه!
مامان م. دیگه نمی تونه به تنهایی غذا بخوره . یعنی خودش به این مساله واقفه که هر روز بدتر از دیروز ؟
وقتی بیشتر از ۵ تا کتاب نخونده دارم و در ژانر مورد علاقمه که بی صبرانه منتظرم نوبتشون برسه ، انگار ی اتاق پر از دلگرمی دارم برای ادامه ی روزها.
نمی شه دخترک مریض شه و من نشم . فردا قراره بریم پیش فهیم و دقیقا سه هفته پیش هم من همین حال بودم ؛ بی رمق ، مابین سرماخوردگی و نخوردگی!
نظرم در مورد داروی شش ماهه که اسمشم یادم رفته خوب نیست ؛ بدنم رو ضعیف کرده مدام بی حال و حس مریضی دارم . بیشتر روزا بیشتر علائمم رو دارم ؛ سوزن سوزنی، بی حسی ، تاری دید ...
اما چاره چیه ؟ هیچ . به دکتر هم که بگم می گه اول باید در هر جمع بیشتر از سه نفر ماسک بزنی ، دوم خب باید بین تو و ی آدم سالم فرقی باشه ، که منطقیه.
بازی آرزوها کتاب نسبتا قطوری بود که این ی جمله تووش می درخشید ؛
" نفرت ی چاقوی بدون دسته ست. نمی تونی باهاش چیزی رو ببری بدون اینکه خودت زخمی بشی." و در ادامه گفت می تونی نبخشیش اما ازش متنفر نباش .