Infinitive nagging

سر کار ی جوریم، خونه ی جوریم. مامان جون هم از صداها می ترسه و شب ها میاد این جا.

از همه چیز ایراد می گیره ؛ هوا ، صدای فن کولر ها ، بازی دخترک ، تلفن حرف زدنش، از غذا خوردن من ، همسایه ها. واااای ول هم نمی کنه .

چرا ؟ مال ضربه مغزی هست ؟ غر غرو بود اما نه تا این حد.

N.2

کره ی شمالی شماره ی دو ، شدیم ؟

Fantasy and smile

گاهی دلت حوصله ی هیچی نداره ؛ نه کتاب نه فیلم نه حرف نه موزیک ... دقیقا هیچی ... وسط این هیچی ها می ره مغازه ی خوشحالی فروشی و ی کم لبخند می خری.

پ. ن : منظورم چیزای فانتزی و گوگولی مگولی هست.

What happen 😳

عجب بلبشویی. چه خواهد شد ؟!

Don't ask

به مامان جون گفتم پول می خوام اما با خودم فکر کردم اگه پرسید واسه چی ، دیگه نمی خوام .

نباید می پرسید .