Infinitive nagging
سر کار ی جوریم، خونه ی جوریم. مامان جون هم از صداها می ترسه و شب ها میاد این جا.
از همه چیز ایراد می گیره ؛ هوا ، صدای فن کولر ها ، بازی دخترک ، تلفن حرف زدنش، از غذا خوردن من ، همسایه ها. واااای ول هم نمی کنه .
چرا ؟ مال ضربه مغزی هست ؟ غر غرو بود اما نه تا این حد.
+ نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴/۰۳/۳۱ ساعت 21:10 توسط
|