Too too long

سر کار سخت نه ، اما دیر گذشت . صبحانه ی هتلی خوشمزه خوردم و دو لیوان چای و قهوه که کمک کرد ساعات کار به انتها برسه .

فکر می کردم می خوابم اما دارم فیلم می بینم .

Sympathy

گاهی برای خودم دلسوزی می کنم و اجازه می دم ی آدم دور که می تونم دلسوزیش رو کنترل کنم ،همراهیم کنه !

nausea

از بی خوابی خستگی و شاید گرسنگی حالت تهوع دارم . منتها به جز زرداب به نظرم - به قولی - دارم خیلی چیزا رو بالا میارم !

Ray donovan

یادم نیست سریالش چند فصل یا چند قسمت بود ولی جزو معدودی بود که تا آخر دنبالش کردم و چند ماهی که فیلمش اومده منتظر فرصتی که ببینمش.

برام اسطوره ی صبر و استقامت ، قدرت و بزرگی بود. هم قهرمان هم ضد قهرمان .

به بهترین شکل ممکن فیلم رو ادامه داد و حالا ۵ دقیقه ی آخرش مونده ، با توجه به وضعیتی که گرفتارشه بهترین خلاصی ، مرگه ولی از ترس به انجام نرسیدن بهترین پایان ، در توانم نیست تا آخرش ببینم !

می دونی چی می گم ؟ یا تا حالا درگیر ی شخصیت فیکشنال، اونم تا به این حد ، نشده بودی ؟!

Do you

با چشمای باز کابوس دیدن می دونی چیه ؟