وقتی باید شام عقد رو می دادن ، ندادن و حالا مامان برای خانواده ی م. چپ و راست شام می خره.  اونا هم ناراحتی معده دارن و کلا شام جز نون پنیر یا نون و ماست چیزی نمی خورن !

چه روزای مزخرفی بود . پول نداشتیم . بابا گرفتار بود . مامان فقط غر می زد . اجاره خونه عقب می افتاد ، من احمق بودم ، همه احمق بودن...!