این قدر نوشتنی زیاده که نمی دونم از کجا شروع کنم . از سرفه های بی وقفه که خواب شبانم رو مختل کرده بود و باعث خیس کردن وقت و بی وقتم میشد که چیزی نگم بهتره. مهمونی های پی در پی که به احترام دایی م. برگزار میشد و اینکه خیلی خسته ترم می کرد اما به هر حال باید شرکت می کردم و و و ...