توصیفش از درد بی نظیر بود : همچون امواج تنومند تن " هیزل " رو به صخره ها می کوبید و دوباره در ساحل روی شن ها رهاش می کرد و بعد دوباره و دوباره ... اما مواظب بود غرقش نکنه ... نه هنوز وقتش نرسیده ...