جک خونه ش رو فروخت و چک های آقای خریدار دیرتر از موعد مقرر پاس شد . 

م. که وکالت جک رو به عهده گرفته گفت نمی دونستم اینهمه بی جنبه ست . و من خجالت کشیدم .

گفت بارها می خواسته بزنه زبر همه چیز و بگه من اصلا کاری ندارم اما بعد خودش رو راضی کرده که ادامه بده و تمومش کنه.