هر چی کمتر اهمیت بدی کمتر ناراحت می شی .

ایندفه تقصیر م. شد .

به شدت غمگین شدم. دیگه اشکم در نیومد اما در دلم زاری کردم‌.

ی فیلم یا کتاب بود که مادر در روزگار سختی که می گذروند بچه ش رو از دست داد ، در عین اینکه ناراحت شد گفت درون من ی صدایی می گه درسته ناراحت شدی از دستش دادی اما الان فقط خودتی و خودت نمی خواد نگران ی موجود دیگه باشی که وجودش به وجودت وابسته ست .

گفت بابت این صدا عذاب وجدان دارم ‌.

منم این صدا رو درونم شنیدم . بابت نبود چیکو ، برفی نیکی ناراحت شدم اما دیگه مسؤولیتی ندارم .

همه ی ما هیولاهای خودخواه و زشتی هستیم که چهره ی اصلی مون فرسنگ ها از اونچه در آینه می بینیم ، دورتره . همه ی ما شبیه همیم فقط جسارتمون کم و بیش تره .