به مناسبت بازنشستگی عمو ، می خواستن برن مهمونی ای که ترتیب داده شده بود . با دخترک بعد از آرایشگاه رفتیم اون جا.

از ساعت پنج هر دو نفرشون لباس انتخاب و پرو می کردن ، دور سر خودشون می چرخیدن تا هفت و نیم که رفتن و تا ۱۱ و نیم نیومدن.