از کودکیم خاطره ی زیادی ندارم _ روان شناسا می گن دوستش نداشتی لذت بخش نبوده که در یادت نمونده _ اما همون چند تایی که در ته ذهنم هست مربوط می شه به ی انباری کوچیک با چند تا عروسک خر و گربه و سگ احتمالا ساعت ها در سکوت می نشستم و در ذهنم باهاشون حرف می زدم می دویدیم و شادی می کردیم .