صبح که می رفتم سر کار فتدقکم توو بالکن بود در رو نیمه باز براش گذاشتم و رفتیم . ظهر که اومدیم دخترک گفت براش ی جوجه کبوتر گرفته بوده به عنوان صبحانه آورده گذاشته کنارش و بعد صداش زده! دخترک هم تا چشماش رو باز کرده جوجه ی خونین و مالین رو دیده جیغ کشان فرار کرده !!!

یحتمل فندق پیش خودش فکر کرده ؛ آدمی میو زاده چه نفهمه براش صبحانه آوردم جای تشکرشه.