Dark/ last sence/ dinner party
سکاتس آخر هانا گفت : در رویاهام دیدم که ی صدای مهیب اومد برقا قطع شد و همه جا تاریک. و ی جورایی انگار دنیا تمام و این حس خیلی خوبی داد . ی جوری تاریک بود که گویا قرار نیست بار دیگه روشن بشه .
نه انتظاری، نه امروزی، نه فردایی ، نه هراس داشتن و از دست دادنی ، همه چیز رو تاریکی گرفته بود و رهایی.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۶/۰۴ ساعت 17:46
توسط
|