دیروز جتی فرصت دراز کشیدن هم نبود تا رسیدیم خونه نهار خوردیم و رفتیم دنبال کارای دندون پزشکی دخترک، تا نزدیک هشت .

دیگه از خستگی خوابم نمی برد . وقتی ساعت ۵ امروز صبح چشمامو باز کردم فکر می کزدم نهایتا یک ساعت گذشته .