در گیر و دار هماهنگ کردن برای بردن وسایل از مجلس ختم به متزل ، دختر عمه ی م. _ همون که هیچ نمی فهمه انگار _ می گه راستی ی نوبت ام آر آی برای برادر همسایه ی ما بذار !

گفتم ; متوجه نیستی ؟ باباش فوت شده و سر کار نمی ره فعلا . نمی تونی ول کنی ؟