در گیر و دار هماهنگ کردن برای بردن وسایل از مجلس ختم به متزل ، دختر عمه ی م. _ همون که هیچ نمی فهمه انگار _ می گه راستی ی نوبت ام آر آی برای برادر همسایه ی ما بذار !
گفتم ; متوجه نیستی ؟ باباش فوت شده و سر کار نمی ره فعلا . نمی تونی ول کنی ؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۰۴ ساعت 12:30
توسط
|